احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
64
كنوز الحكمة ( فارسى )
كنند . ايشاناند كه ايشان بدل پيغمبراناند . و ايشاناند كه سخن ايشان چون سخن پيغمبران است . ايشان آن قومىاند كه چون خداى عزّ و جلّ به اهل زمين و به اهل روزگار عذابى اگر عقوبتى خواهد فرستاد ، به سبب ايشان آن عقوبت و آن عذاب از روى زمين صرف كند به بركات ايشان . » هرچه من گفتم اين خبر تصديق آن همه است ؛ امّا چون كسى از كارى خبر ندارد ، او چه داند كه چه مىگويد و چه مىشنود ؟ اين همه عالم و عالميان را خداى عزّ و جلّ از بهر دوستان خويش آفريده است ؛ اگر ايشان از ميان خلق بيرون شوند ، يك ساعت نيز همه را امان ندهند . هرچه نه دوستان خداىاند همه بر هيچاند . دوستى خداى مؤمنان را هم چون عقدى است كه مهترى فرزندى عزيز دارد ، و او را عقدى بسازد ، و ميانهء آن گوهرى قيمتى كند ، و فراخور آن تايى چند فرا پهلوى آن كند - ديگر هرچه باشد باك نباشد - خواه گو شبه باش ، خواه گوهر ، خواه گو مهره باشد ، چه بلور ، و چه خرمهره ، و هرچه هست . چون آن گوهر شب چراغ ، و آن در يتيم ، در ميان آن است پيوسته قيمت آن به جاى خويش است . و اگر عقد « 1 » ديگر پيوندد ، و بسيار مرواريد و مهرههاى نيكو در وى كند ، هرگز اين عقد - اگرچه نيكو باشد - بازان عقد برابر نباشد . علم ، و عقل ، و معرفت ما بر اين است و گواهى بر اين مىدهد ، و قرآن و اخبار بر اين گواهى مىدهند . و اگر كسى را ديگر چيزى مىروى نمايد ، او را باد ! آن ما اين است كه گفته آمد ؛ و باللّه التوفيق .
--> ( 1 ) - در نسخههاى « د » ، « ت » ، و « ج » : عقده